أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

141

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

متوجّه شهرنو شده است و در آن وادى جزيره‌اى است محكم ، متمكّن و متحصّن گشته . صورت واقعه آنكه ، در محلى كه شيرانشاه به مقاتلهء عساكر منصورهء حضرت شاه دين‌پناه ايستاده ، قول و جوانغار و برانغار لشكر خود را به تعيين امرا و اركان دولت خود آماده مىساخته ، شيخ شاه استدعا كرده است كه در عوض خود در قول لشكر گذارد تا او همّت بر محاربه و مقاتله گمارد و شيرانشاه از يك جانب لشكر به تهيّهء اسباب جدال اشتغال نمايد . ملتمس او در نظر والدش قبول نيافته و شعلهء قبول از نيران خاطر نكبت شمولش بر ساحت آن مسئول نتافته . بنابرآن شيخ شاه آزرده ، در محل ديگر از لشكر ايستاده . سخن آنكه ، به اين جهت كما ينبغى بازوى جلادت و جرأت نگشاده و بعد از وقوع اين شكست كه دست از كار و كار از دست رفته از لشكرگاه عازم شهر نو شده است [ 176 ] و پشت استظهار بر در و ديوار آن حصار متانت‌آثار نهاده حكم شاهى كه گوييا قضاى الهى آن را راهبر است و پيوسته برحسب مدّعاى ساعيان اسباب دولتخواهى در اثر نافذ گشت كه خلفا بيك با فوجى از دليران آزموده و جمعى از شيران بيشهء جلادت را به قدوم جرأت پيموده كه عنان اختيار و ازمّهء اقتدار را از كف نبردآزمايان به سرپنجهء مردى ربوده باشند متوجّه شهر نو گردد و داستان كهن رستم و اسفنديار را بر خاطر اهل آن شهر نو گرداند . بنابرآن امير مشار اليه عازم آن صوب گشته توكّل بر الطاف خالق جزو و كلّ كرده ، توجّه خاطر دريامثال و نيروى دولت و قوّت اقبال آن حضرت را هادى سبل دانسته به حشمت و مكنت تمام متوجّه شد . مثنوى به فرمان شاهنشه دين‌پناه * درآمد گروهى ز لشكر به راه مهيّا همه بهر پيكار و جنگ * به مردى نهنگ و به جرأت پلنگ به همّت چو شير ژيان پنجه‌زن * به صولت چو ببر بيان صف‌شكن همه كينه‌خواه و همه رزم‌جوى * چو خنجر به مردم‌كُشى تيزخوى سراسر زره آسمان‌گون در بر ، و خود خورشيد نمود مهرپيكر بر سر نيزهء خطى در دست ، هريك خطّى به خون اهل خلاف و تيغ هندى برقى شعله‌افكن در خرمن ارباب